اين تصويرهارا شرح دهيد؟........




یه ضرب المثل هست میگه!!!
زنان تعادل را در زندگی بوجود میآورند! باور نمیکنید؟!
پس عکس زیر را ببینید و باور کنید!....

صف طویل دانشجویان برای ورود به کتابخانه" دانشگاه پکن " کشور چین



کو جامه ی سیاه عزایم، محرم است
ابریست وضع حال و هوایم، محرم است
رفتم پی طبیب و چنین نسخه ام نوشت
دردم محرم است و دوایم محرم است
کم کم دارد ساز غمناکترین
مرثیه ی جهان،کوک میشود:
علی،لای لای...
استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت
شش ماه علی بودن را طاقت آوردی
خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد
حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد
می رود بر می گردد
می رود...
با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد
تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند
رباب می رسد از راه
با نگاه
بایک جملهء کوتاه
آقا خودتان که سالمید انشاالله...

این عکس چه می گوید؟

چارلى چاپلین میگوید: پس از کلی فقر به ثروت و شهرت رسید
آموخته ام که...:
با پول میشود خانه خرید ولى آشیانه نه
رختخواب خرید ولى خواب نه
ساعت خرید ولى زمان نه
میتوان مقام خرید ولى احترام نه
میتوان کتاب خرید ولى دانش نه
دارو خرید ولى سلامتى نه
میتوان آدم خرید اما دل نه

نخند ؛خوب اصلا" بخند؛ خنده خنده لبوشو نگاه کن
نامه مردیت به شرح زیر بود:
“خدای عزیز، آیا می شود از سگ من مراقبت کنی؟ او دیروز مرد و با تو در بهشت است. من خیلی دلم برایش تنگ شده. خوشحالم با این که مریض بود به من اجازه دادی او را داشته باشم .
امیدوارم با او بازی کنی. او دوست دارد با توپ بازی کند و شنا را هم دوست دارد. من عکسی از او فرستاده ام تا بدانی که او سگ من است. من واقعا دلم برایش تنگ شده است.”
وقتی سگ ۱۴ ساله ای به نام ابی مرد ، دختر ۴ ساله خانواده اسکرایونر به نام مردیت بسیار غمگین شد، آنقدر که به والدینش اطلاع داد می خواهد برای خدا نامه ای بنویسد.
او حرف هایش را به مادرش دیکته کرد تا بنویسد و سپس با هم به اداره پست رفتند تا نامه را ارسال کنند.
دو هفته بعد در کمال ناباوری بسته ای طلایی برای آنها ارسال شده بود که گیرنده آن “مردیت ” و فرستنده “یکی از فرشته های مخصوص خدا ” ذکر شده بود.
داخل این بسته مرموز کتابی با عنوان “وقتی حیوان خانگی می میرد” نوشته فرد روگرز بود و واضح بود در جواب نامه دخترک با عنوان “لطفا از سگ من مراقبت کن” فرستاده شده است.
درنامه نوشته شده بود :
“مردیت عزیز، ابی به سلامت به بهشت رسید ، چون عکسش را فرستاده بودی ، کمک بسیار خوبی بود و فورا ابی را شناختم. ابی دیگر بیمار نیست ، روح او در اینجا مثل همانی است که در قلب تو است. او ازاینکه سگ تو بوده بسیار خوشحال است.
از نامه زیبایت تشکر می کنم و همینطور از مادرت که در نوشتن آن به تو کمک کرد .چه مادر خوبی داری، او را مخصوصا برای تو انتخاب کردم.
من همیشه برکاتم را برای تو می فرستم و به خاطر داشته باش که بسیار دوستت دارم. در ضمن پیدا کردن من راحت است هر کجا دوست داشتن بود من هم همان جا هستم. دوستدار تو، خدا”
والدین دخترک به نام جوی و گریگ بسیار متحیر شده و از اینکه شخصی در اداره پست آنقدر دلسوز است که خواسته فکری برای کودک آنها کند بسیار تحت تاثیر قرار گرفتند.
از زمان دریافت آن نامه در سال ۲۰۰۶ مادر مردیت با این “فرشته” ملاقات کرد و ستونی را در مورد او با موضوعات مختلف بدون اینکه هویت او را شناخته کند می نوشت. از آن زمان تاکنون داستان اسکاریونر بسیار در اینترنت مشهور شده است.

اگرمیخواهی راحت باشی کمتر بدان و اگر میخواهی خوشبخت باشی بیشتر بخوان
تا پایان کار از موفقیت درباره آن با کسی صحبت نکن.
برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن
قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری .جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟
سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.
نوشیدنی های داخل لیوان ویا فنجان را تا آخر ننوش.
د راختلاف خانوادگی حتی اگرحق با تو است شجاع باش وعذر خواهی کن.
برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.
نه آنقدرکم بخور که ضعیف شوی ونه آنقدر زیاد بخور که مریض شوی.
بدترین شکل دل تنگی آن است که در میان جمع باشی وتنها باشی.
شخص محترمی باش و بدون اطلاع به خانه ومحل کار کسی نرو.
وجدانت را گول نزن چون درستی ونادرستی کارت رابه تو اعلام می کند.
موقع عطسه کردن حتما از دیگران فاصله بگیر و از دستمال استفاده کن ولی با تمام وجود عطسه کن.
کثیف نکن اگر حوصله تمیز کردن نداری.
بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است تجربه کردنش را به تو پیشنهادمیکنم.
با کارمندانت مهربان ولی قاطع باش.
غرورکسی را نشکن چون مثل شیشه شکسته برای تو خطر آفرین است.
عمل خلاف را نه تجربه کن نه تکرار.
لبخند بزن که مطب دکترها را خلوت می کند.
باشجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.
هنر نواختن را یاد بگیر. نواختن موسیقی در هیچ کشوری گدایی نیست.
هنگام صحبت کردن با دیگران به چشم آنها نگاه کن تاپیام وکلام تو را درک کنند.
با دندان میخ نکش!
کسی را که به توامیدوار است نا امید نکن.
برای کسی که دوستش داری در روزتولدش پیام تبریک ارسا ل کن.
اولین نیکوکار باش
در دفتر ومنزل گل های زیبا داشته باش.
حسابداری و روشهای آنرا یاد بگیر.
تزریق سرم وآمپول را یاد بگیر.
وارد سیاست نشو.
عمر مُد، کوتاه است.
به سفر وهمسفر فکر کن.
تاندانی نمی توانی پس بدان تابتوانی.

مکانی با ظاهری سحرآمیز است که توسط ساکنین محلی تونل عشق نامیده شد چراکه محلی مشهور برای ملاقات زوج ها بایکدیگر است.
یک مسیر قطار زیبا که بوسیله درختان سبز پوشیده شده و یک تونل را ایجاد کرده است.
خیابان شهر بن در آلمان

دریاچه هیلیر در استرالیا

خیابان بامبو در ساگانو ژاپن

سرزمین لاله در هلند

هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم
مهدی جهاندار


بيحرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور كنيد پاسخ آيينه سنگ نيست
سوگند ميخورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست
با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا كه حوصلة غنچه تنگ نيست
در كارگاه رنگرزانِ ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
از بردگي مقام بلالي گرفتهاند
در مكتبي كه عزّت انسان به رنگ نيست
دارد بهار ميگذرد با شتاب عمر
فكري كنيد فرصت پلكي درنگ نيست
وقتي كه عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
تنها يكي به قلّه تاريخ ميرسد
هر مرد پا شكسته كه تيمور لنگ نيست
محمد سلمانی
قورباغه
توی کلاس وَرجهِ وُرجِه میکرد.
آقای
افتخاری گفت: قاسم! این قورباغه را از کلاس بینداز بیرون.
قاسم گفت: آقا اجازه؟ ما از قورباغه میترسیم
آقای افتخاری گفت: ساسان! تو این قورباغه را بینداز
بیرون
ساسان گفت: آقا اجازه؟ ما هم میترسیم
آقای افتخاری گفت: بچه ها! کی از قورباغه نمیترسد؟
من گفتم: آقا اجازه؟ ما نمیترسیم
آقای افتخاری گفت: کیف و کتابت را بردار و گمشو از کلاس
برو بیرون،
گمان میکنم که محمود مَرا لو داده باشد؛
و گرنه آقای افتخاری از کجا میدانست که من قورباغه را به کلاس آوردم...؟